خانه » سخنان بزرگان » دل نوشته

بایگانی دسته بندی ها : دل نوشته

اشتراک به خبردهی

غمگینم

سینما کدهغمگینم، مثل لحظه‌ی شکستن قاب عکس پیر روی طاقچه. غمگینم، مثل روزی که معشوق مرده است. غمگینم، مثل ساربانی که غافله‌اش را به یغما برده‌اند. غمگینم، مثل سگی که بی هدف، در شهری که سر تا سر خانه‌اش است، رها می‌گردد و به خانواده‌ای فکر می‌کند که هرگز نداشته است. غمگینم، مثل وقتی که کبوتری تیر می‌خورد. غمگینم، مثل یتیمی ... بیشتر بخوانید »

من، دفاع، میهن

سینما کدهمادرم، اشک نریز که من جسم خاکی خود را در راه خدا، برای تو و برای آنان که در سرزمین من آزاد و رها بودند، فدا کردم. من رفتم تا تو و مادران و دختران و جوانان و کوچکان بمانید. من نرفتم که تو را تنها گذاشته باشم. من برای دفاع از کشورم و ملتم رفتم. جنگ جان من را ... بیشتر بخوانید »

اشک نریز

سینما کدهاشک نریز. این اشک‌ها چون مته‌ای عظیم بر قلب من، آن را سوراخ می‌کنند. اشک نریز. تحمل این اشک‌ها برای من چون کندن کوهی به ارتفاع دنیا سخت است. اشک نریز. این اشک‌ها بزرگ‌ترین غمی است که مرا دیوانه می‌کند. اشک نریز. این اشک‌ها تمام صداهای اطراف را به نوایی محزون بدل می‌کند. اشک نریز. این اشک‌ها چون آتشی است ... بیشتر بخوانید »

از زبان ابوذر …

سینما کدهنیمه‌های شب است. نمی‌توانم بخوابم. مدام حوادث روزهای اخیر در ذهنم تکرار می‌شود. روزهایی که سخت‌ترین روزهای عمرم بود. هر چه شد بعد از شهادت پیامبر(ص) شد. هر چند قبل از آن هم اگر دقت می‌کردی چیزهایی می‌دیدی، ولی آشکار و علنی نبود. انگار این جماعت منتظر بودند رسولشان از دنیا برود تا اجر رسالتش را بپردازند. آخر شنیده بودند ... بیشتر بخوانید »

در گشوده می شود

سینما کدهدستگیره ی در پایین می آید. نوری بی رنگ به اتاق هجوم می آورد. قطره ای بر زمین می افتد. آینه ترک می خورد. دل می لرزد. فکرها بر ذهن حمله می کنند. دردها کمر را خسته می کنند. دست ها نای نگاه داشتن عصا ندارند. پاها خشکیده تر از آنند که حرکت کنند. قلب با تردید خون را در ... بیشتر بخوانید »

بهار

سینما کدهزیبایی بهار آن جا یافته می شود که: سبزه های به خواب رفته در برف های زمستان بر می خیزند و سبز می شوند. و درخت ها دستانشان را باز می کنند تا برگ ها نفسی تازه کنند. و برف ها آب می شوند تا دنیای یخ زده ی حکومت زمستان را سیراب کنند. و گل ها خمیازه می کشند و بیدار ... بیشتر بخوانید »

من…

سینما کدهامروز دو نفر از دوستانم را دیدم. دورهی راهنمایی با هم هم‌کلاسی بودیم. رشته‌شان ریاضی بود و فکر می‌کردند که اشتباه کرده‌اند! یک لحظه با خودم فکر کردم؛ من چه از آن‌ها کمتر داشتم که نتوانستم؟ فقط تلاش بود که در کوچه پس کوچه‌های شهر بزرگ خیال گم شده بود. با خودم فکر کردم که شاید دیر شده باشد ولی ... بیشتر بخوانید »

زندگی

سینما کدهزندگی فاصله‌ی دو رؤیاست. رؤیاهایی که حقیقی‌تر از زندگی‌اند. ما همه در خوابیم. چه کسی ما را بیدار خواهد کرد؟ ۹۲/۱۲/۲ Cinemakade © 2018  Alexa بیشتر بخوانید »

کودکان رها شده

سینما کدهنمی‌دانم که می‌شود به این یکی هم دل‌نوشته گفت یا نه ولی من این را از ته ته دلم می‌نویسم. نمی‌دانم چگونه باید شروع کنم صحبت درباره‌ی کودکانی را که نه پدری دارند و نه مادری. به آن‌ها می‌گویند یتیم. نمی‌دانم چرا بعضی بچه‌ها باید تنها باشند. نمی‌دانم که دلیل پدر و مادرشان برای به وجود آوردن آن‌ها چه بوده ... بیشتر بخوانید »

درخت گردوی پیر باغ پدربزرگ

سینما کدهبوی درخت گردوی پیر باغ پدربزرگ، با تمام خاطرات زیبا و زشت و شیرین و تلخی که در خود جای داده بود، بریده شد. تنها و چون مردی از تبار آفتاب که هر سال کودکانش را وقف ما ناسپاسان می‌کرد. ما همه در حق او بد کردیم. او اسطوره‌ی تمام داستان‌های تاریخ خواهد بود. او چون سردار سپاهی که با ... بیشتر بخوانید »


Scroll To Top